وقتی از بالا به قضیه نگاه میکنیم!

وقتی از بالا به قضیه نگاه میکنیم!

وقتی از بالا به قضیه نگاه میکنیم_نوشته پوریا حداد_poorihaddad.com

وقتی توی بطن یه ماجرا هستی و داری برای پیشرفت امور مطابق هدفت تلاش میکنی، گاهی واقعا هدف اصلی فراموشت میشه…یعنی فراموش میکنی که اصلا برای چی میخواستی به اون هدف برسی…

جمله ی خیلی گنگی بود، نه؟

بذار با یه مثال واردش بشم…

مثلا (واقعا مثلا!) تصمیم گرفتی که از دوران جوانی زندگیت لذت ببری… خیلی هم روی هدفت مُصر هستی و این تصمیم واقعا تصمیم قلبیت هست، نه زودگذر و ظاهری..

خوب برای اینکه به این هدف برسی، شروع می کنی به برنامه ریزی کردن.. اول در نظر میگیری که واقعا لذت بردن از دوران جوانی زندگی رو چی تعریف میکنی؟ بعد با توجه به تعریفت، یه تعداد هدف رو مشخص میکنی و در آخر برنامه میریزی که چطور به این اهداف برسی..

حالا شروع میکنی به تلاش برای عمل به برنامه ریزی و رسیدن به اهدافت… واسه یه مدت واقعا سخت تلاش میکنی و کم کم به روال برنامه ریزیت عادت میکنی..بعد از یه مدتی این برنامه ریزی که یه بخشی از مسیر رسیدن به هدف اصلیت بود، از وسیله ای برای نیل به هدف، تبدیل به یک هدف میشه! (کار از اینجا مشکل پیدا میکنه…)

وقتی جزئیات برنامه ای که یک وسیله بود، تبدیل به هدف شد، دیگه هدف اصلی گم میشه، و شما درگیر مسائلی میشی که می تونه حتی هدف اصلی رو تحت الشعاع قرار بده… باز برای داشتن یه مثال عینی میگم که: فرض کنید به نظر شما برای لذت بردن از جوانی، لازم هست که حتما مدرک دکتری داشته باشید(!) برای همین موضوع شروع به درس خوندن با برنامه میکنید، همه ی تفریحات رو کنار میذارید، به دوستانی که به شما پیشنهاد تفریح و گشت و گذار میدن جواب منفی میدید، مدت های طولانی از خانه دور می مونید(در خوابگاه مشغول مطالعه هستید). به خاطر درس خوندن زیاد (با روش ناصحیح) قدرت بینایی تون کاهش پیدا میکنه و به خاطر کم تحرکی، ضعف ماهیچه و چربی تجمیع یافته در یه سری از نقاط بدن، تغییر ظاهر نامطلوبی دارید. به خاطر تکرار جواب رد به دوستانتون واسه هر فعالیت تفریحی، تعداد دوستانتون خیلی کم میشه، و به خاطر روابط کم اجتماعی، حالات یک انسان منزوی رو پیدا میکنید. بجز مهارت های علمی و درسی، هیچ مهارت دیگه ای پیدا نمیکنید و …(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)… در کنار این موارد البته که شما از لحاظ بنیه ی علمی به اندازه ی خوبی قوی میشید و  شخصیت خوبی بین اساتید دانشگاه پیدا میکنید و …

وقتی که بالاخره بعد از گذشت حدود ۱۰، ۱۱ و توی سن حدود ۳۰ سالگی مدرک دکتری رو گرفتید، نوبت به عنوان این نوشتار میرسه! یعنی نگاه از بالا به قضیه..

اون موقع (بعد از جشن دکتری و تبریکات و …) وقتی از بالا به قضیه نگاه میکنین، می بینید که موفقیت خیلی خوبی به دست آوردید، اما در واقع از اون هدفی که میخواستید به اون برسید، فاصله گرفتید! هدف شما لذت بردن از جوانی بود و ابزار اون گرفتن دکتری، اما با تبدیل شدن مدرک دکتری به یک هدف، شما خودتون رو از امکان لذت بردن از بهترین سال های دوران جوانی محروم کردید، بهترین تفریحات و دورهمی های دوران اوج جوانی رو از دست دادید، و حالا (با یک شکم کاسب بازاری نما منهای بحث مالی اون) تازه میخواید از دوران جوانی لذت ببرین!

این مثال، فقط یک مثال بود برای تصویرسازی بهتر موضوعی که میخواستم اون رو مطرح کنم و قطعا مثال نقض زیاد داره و ممکنه کاملا صادق هم نباشه…

همین حالا وقتی از بالا به زندگی خودم نگاه میکنم، می بینم با اینکه این موضوع رو میدونم که وسیله نباید هدف بشه و هدف اصلی نباید فراموش، اما بازم گاهی اوقات برای خودم این مسئله اتفاق میافته که انقدر غرق توی یک ماجرا بشم که یادم بره اینا همش یک وسیله هست و هدف چیز دیگه ای ه…

اما راه حل این مشکل هم عنوان این نوشتاره…

اگر قرار بود جای یک روانشناس برای خودم عامل آسایش خاطر رو تجویز کنم، توی نسخه خودم می نوشتم:

هر دو هفته یکبار، از قالب زندگیت خارج شو، برو بالا، و از بالا به کل قضیه نگاه کن… همه ی جزئیات و زیر و بم کار فعلیت رو فراموش کن، و کلی نگری کن، حالا ببین که آیا هنوز روی خط هدفی که واسه خودت مشخص کرده بودی، هستی؟ و در گیری های ذهنی که واسه خودت درست کردی، واقعا در راستای هدف اصلیت هست و ارزشش رو داره؟
اگه نیستی، همون لحظه روش رو اصلاح کن و برگرد سر خط اصلی.. البته شب ها گل گاو زبان برای آرامش قلب فراموش نشود!

بعضی وقتا که واقعا درگیری ذهنیت زیاد شد، از بالا به قضیه نگاه کن، بیشتر وقتها می بینی که واقعا چیزی که درگیرش شدی، ارزشش رو نداره…حیف ذهن و مغز ماست که مشغولیت چیزهایی رو داشته باشه که شاید هیچ کجای زندگی مون تاثیر نداشته باشن!

1+

8 دیدگاه

  1. سلام.
    اینقدر مطلبتون حکیمانه و عالی بود که جز تشکر و لایک نمیدونم چی بگم.
    دقیقا بعضی وقتا وسیله تبدیل به هدف میشه و یادمون میره این یه وسیله هست و هدف اصلی چیز دیگه!
    مثل همین مدرک که باید وسیله اشتغال و مفید بودن برای جامعه بشه، میشه هدف و برای بعضیا مایه چشم و همچشمی یا غرور و تحقیر دیگران!
    یا ماشین که وسیله رفت و آمد هست و ساخته شده تا ما رو زودتر و راحتتر به مقصد برسونه، میشه یه هدف که افرادی فقط به مدلش یا کلاسش فکر میکنن که باهاش برن جایی به بقیه فخر بفروشن که من فلان ماشینو دارم!
    یا مثلا برای خودم یا خیلیای دیگه، نرم افزار که وسیله رفع نیاز باید باشه تبدیل شده بود به هدف و مرتب دنبال آپدیت و تست مدام ورژنهای قدیمی یا جدید بودم و تمام وقتم صرف خود نرم افزار میشد نه استفاده از نرم افزار برای کار با سیستمم!
    هدف اصلی اینه که ما خوب زندگی کنیم، به تکامل برسیم، بنده‌ی خوب خدا و عضو مفیدی در جامعه باشیم و امکانات و وسایل این دنیا ابزار رسیدن به این هدفه.

    0
    View Comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *